...

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗
𝙿𝚊𝚛𝚝:⁹

ا/ت: و اگه من هیچ‌وقت یادت نیومد؟
تهیونگ: بازم کنارت می‌مونم.
چند ثانیه فقط نگاش کردم. حرفش خیلی جدی بود. توی چشم‌هاش اصلاً شک دیده نمی‌شد. انگار واقعاً هرچی شده بود، بازم می‌خواست بمونه.
ا/ت: چرا؟
تهیونگ یکم نزدیک‌تر شد.
تهیونگ: چون هنوزم دوستت دارم.
نفسم گیر کرد. قلبم انقدر تند می‌زد که خودم هم صداش رو می‌شنیدم. نمی‌دونستم چی بگم. فقط بهش نگاه می‌کردم.
ا/ت: من… نمی‌دونم باید چی بگم.
تهیونگ: هیچی نگو.
صداش آروم بود. دستش هنوز توی دستم بود. با دست دیگه‌اش خیلی آروم صورتم رو لمس کرد. تمام بدنم یخ کرد ولی نه از ترس… از همون حس عجیبی که هر بار نزدیکم می‌شد سراغم می‌اومد.
یه لحظه بینمون سکوت شد. فقط صدای نفس‌هامون شنیده می‌شد. تهیونگ نگاهش رو از چشم‌هام گرفت و به لب‌هام نگاه کرد، بعد دوباره توی چشم‌هام.
تهیونگ: اگه نخوای، الان کنار می‌کشم.
چند ثانیه بهش خیره موندم، بعد خیلی آروم سرم رو تکون دادم.
ا/ت: نه…
تهیونگ این بار آروم‌تر از دفعه قبل نزدیک شد. لب‌هاش رو خیلی نرم روی لب‌هام گذاشت. این بار شوکه نشدم. چشم‌هام رو بستم و بوسه‌ش رو جواب دادم. دستش از صورتم اومد پشت گردنم و من هم ناخودآگاه به لباسش چنگ زدم.
بوسه‌مون طولانی نشد، ولی همون چند ثانیه کافی بود که دوباره همون تصویرهای مبهم بیان توی ذهنم. بارون… دستی که دستم رو محکم گرفته بود… صدای تهیونگ که اسمم رو صدا می‌زد…
با یه نفس بریده ازش جدا شدم. تهیونگ سریع نگران نگاهم کرد.
تهیونگ: ا/ت؟ خوبی؟
چند بار پلک زدم.
ا/ت: من… دوباره یه چیزایی دیدم.
تهیونگ دستش رو از پشت گردنم برداشت و با نگرانی گفت:
تهیونگ: چی دیدی؟
ا/ت: بارون… تو… صدات… نمی‌دونم، واضح نبود.
تهیونگ چند لحظه ساکت موند. معلوم بود هم خوشحال شده، هم نگران.
تهیونگ: لازم نیست بیشتر از این بهش فکر کنی. آروم باش، باشه؟
سرم رو آروم تکون دادم. هنوز خیلی نزدیکم بود. هنوز نفسش به صورتم می‌خورد. دلم نمی‌خواست ازم فاصله بگیره.
ا/ت: تهیونگ…
تهیونگ: جانم؟
ا/ت: فکر کنم… وقتی پیش توام، بیشتر از هر وقت دیگه‌ای حس می‌کنم یه چیزی داره برمی‌گرده.
نگاهش نرم شد. خیلی آروم پیشونیم رو بوسید.
تهیونگ: پس من از این به بعد بیشتر پیشت می‌مونم.
ناخودآگاه خندم گرفت. تهیونگ هم لبخند زد. برای اولین بار بعد از فهمیدن همه‌چی، حس کردم با وجود این همه سوال، کنار اون یه ذره آروم‌ترم.
دیدگاه ها (۰)

...

...

...

...

پارت ۱۵:عمو های من مافیان

پارت ۱۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط